بردیا بردیا ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

دنیای قشنگ بردیا...

قلب متحرک ما...

به نام خدا... یه بنده خدایی به اسم الیزابت استون گفته: تصمیم برای بچه دار شدن خیلی مهمه... مثل این میمونه که تصمیم بگیری برای همیشه قلبت بیرون از بدنت این طرف و اون طرف بره... حالا عمیقا این متن  و درک میکنم...  حالا اگه این قلب متحرک آخر مهمونی و بعد از کلی دلقک بازی و اجرای نمایش یه هسته آلبابو رو عمدا فشار بده تو بینیش ...باید چی کار کرد؟؟؟ حالا ما رفتیم بیمارستان و اونو درش آوردن ... اما قلبم... عمرم ...نکن این کارا رو مادر... مردیم و زنده شدیم آخه! چقدر روزگار شیرین و البته سخت و دلهره آور میشه وقتی آدم میفهمه یه پسرک (که از دید مامان و بابا  هنوز ریزه میزه ست و از دید  خودش هیلی بزگه ) ب...
26 دی 1392

سی و یک ماهگی

به نام خدا... شروع زمستون امسال و دوست نداشتم... ویروس لعنتی ول کن نبود... کروب... انفولانزا... آمپول... انتی بیوتیک و دارو سهم ما از شروع زمستون بود... خدا رو شکر میکنم که خوبی... همیشه خوب باش شیرین پسر تو این روزا فقط به فکر اینه که مهمون بیاد خونمون و ما بهش اسباب بازی بدیم و بازی کنیم و سی دی ببینیم... با کوچکترین تغییر تو خونه ازمون سوال میکنی که مهمون میاد؟ اینو چرا دداشتی  اینجا؟؟؟ گاهی یه حرفایی میزنی... یه چیزایی میپرسی که عجیب خواستنی میشی... میگی من سوپ مرغ دوست ندارم... مامان تو سوپ مرغ دوست داری؟   من میگم یله دوست دارم... بلافاصله نظرت عوش میشه میگی... پس منم دوست دارم. یا موقع خواب میگی خواب ندارم.......
13 دی 1392
1